نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

خدا ...

1394/4/28 20:44
نویسنده : مامان آینده
177 بازدید
اشتراک گذاری

 

خدا آغوشت را امشب به من می دهی ؟

برای گفتن چیزی ندارم !

می شود من بغض کنم .....

تو بگویی :

مگر خدایت نباشد که اینگونه بغض کنی ...

می شود من بگویم :

خدایا ..... ؟؟

تو بگویی : جان دلم ...

می شود بیایی ... ؟؟

تمنا میکنم ...

گله دارم ...

از کی نمیدانم ... !

از چه نمیدانم ... !

خسته شده ام ...

دلم اطمینان میخواهد ..... اندکی آرامش ...

 

 

 

پسندها (4)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

نسیم
29 تیر 94 0:27
سلام عزیزممم قربونت برم مرسی عید توهم مبارک منم خیلی نیستم.عب نداره
مامان آینده
پاسخ
سلام عزیزم ممنون دوست خوبم
مامانی
30 تیر 94 15:56
سلام اجی گلم ..امیدت به خداباشه وبس خودش میدونه که وقتش برسه دلتو شادمیکنه...میبوسمت اجی گلم..پیش ماهم بیا
مامان آینده
پاسخ
سلام عزیزم چشم عزیزم .... ممنون حتما
توسن
1 مرداد 94 19:19
وقتي كه دلت مي خواهد خودت را رها كني و بگذاري اشك هايت فرو بريزند، ایمان دارم که خداوند آآفتابی برای تابش در زندگی و نسیمی برای نوازش موها و بهانه های قشنگ تازه ای برای لبخندهایت می تاباند و تنها باید آنرا باور کنی تا شاهد شکفتن روزهای آفتابی باشی و من ایمان دارم که روز آفتاب به خانه ات با درخششی آنچنان می تابد که هیچ گوشه ی تاریکی در خانه ات نماند.....
مامان مهربون
2 مرداد 94 12:18